freepay, Freepay, freepay.ir, فری پی, درگاه پرداخت
تبلیغات
فال, فال های وتار, فال وتار, faal, fal, wtaar, faal wtaar


کد خبر: ۴۰۱۷۹۷

۹۰  بازدید

وبسایت تابناک باتو: پارانرمال (paranormal) در لغت به معنای فرامعمول و فراهنجار است و به پدیده های عجیبی گفته می شود که برای برخی افراد اتفاق می افتد و توصیف پذیر نیست. پارانرمال با متافیزیک یک تفاوت اساسی دارد؛ پارانرمال ها غیر قابل توصیف اند، حال آنکه پدیده های متافیزیکی را می توان از نظر عقلانی توجیه کرد. پارانرمال ها را معمولا در علم روانشناسی تحلیل و بررسی می کنند.

داستان های پارانرمال واقعی

خوابگرد

من کلاس چهارم ابتدایی بودم. وقتی کوچک بودم همیشه در اتاقم را باز می گذاشتم و می خوابیدم. تقریبا می توانم بگویم که هر شب از ساعت ۳ تا ۴ از خواب بیدار می شدم. چون صدای قدم زدن های کسی را می شنیدم. کسی در طبقه پایین خانه قدم می زد. از اتاق پذیرایی، هال، و آشپزخانه عبور می کرد، از پله ها بالا می آمد و درست جلوی در اتاق من متوقف میشد. بعد از چند دقیقه توقف دوباره به راهش ادامه میداد. اما آن شب صدای قدم ها برای مدتی طولانی جلوی در اتاق من متوقف شد. من یک سایه دیدم، سایه یک دختر بود یا پسر، نمی دانم. او در چهارچوب در ایستاده بود و این طور که به نظر می رسید به من خیره نگاه می کرد. بعد از چند ثانیه دوباره به راه رفتن ادامه داد و از پله ها پایین رفت.
 

داستان های پارانرمال واقعی

چه کسی او را صدا زد؟!
 
دوست من یک پسر به نام هانتر داشت. او تعریف می کرد که پسرش معمولا شب ها آنقدر می ترسیده که از او می خواست همیشه کنارش بخوابد. یک شب او با شنیدن صدای هانتر از خواب بیدار می شود. او به جای اینکه بگوید پدر، او را با نام کوچک صدا زده بود. دوستم به اتاق پسرش می رود و از او می پرسد که دلیل صدا کردن چه بوده است؟ هانتر می گوید:


پدر وقتی تو را صدا می کنند به آنها توجهی نکن، لازم نیست که جوابشان را بدهی...


هانتر پس از گفتن این جملات دوباره به خواب می رود. فردا صبح وقتی از او درباره اتفاق عجیب دیشب می پرسند در جواب می گوید که هیچ چیز را به یاد نمی آورد.
داستان های پارانرمال واقعی
 
همراه ناشناس

دختر من همیشه از کابوس های شبانه رنج می برد. یک بار تصمیم گرفتم کنار او بمانم و به او گفتم: نترس دخترم، من اینجا هستم و همه چیز خوب است.


دخترم گفت: اما مامان اون که کنار تو نشسته کیه؟!
 
داستان های پارانرمال واقعی

مهمان شب

وقتی هفت ساله بودم یک شب از شدت گوش درد از خواب بیدار شدم، تصمیم گرفتم تا موضوع را به مادرم بگویم. از اتاقم خارج شدم و از پله ها پایین رفتم. یک نفر روی صندلی در اتاق نشیمن نشسته بود. خانه تاریک بود و من نمی توانستم خوب ببینم. به هر حال آن فرد به نظر عجیب می آمد و قیافه طبیعی نداشت. شبیه مرده ها به نظر می رسید.


مامان؟


من مادرم را صدا زدم. آن غریبه به آرامی سرش را تکان داد، من کم کم داشتم می ترسیدم.


بابا؟
 
او دوباره سرش را تکان داد. من دیگر جلوتر نرفتم، چون می ترسیدم، که آن غریبه پشت سر من قرار بگیرد. به همین دلیل به اتاقم برگشتم و دوباره در رختخواب دراز کشیدم. چشم هایم را بستم و دوباره باز کردم. آن غریبه جلوی در اتاق من ایستاده بود و به شکل ترسناکی می خندید و سرش را تکان می داد، با تمام وجودم فریاد کشیدم. با فریاد من پدرم با چوب بیسبال و با لباس زیر به طرف اتاق من دوید، که در نوع خودش صحنه ترسناکی بود؛ اما هیچ کس آنجا نبود. ما به اتاق نشیمن رفتیم، تمام لباس های ما روی صندلی و روی زمین پخش شده بود. بعد از آن همیشه با خودم می گویم حتما یک گربه خانه ما آمده بود و جای هیچ نگرانی نیست.

منبع : برترین ها ارسال به :
انتشار : یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ - ۱۰:۹:۳۲ دیده شده : ۱۵۸بار نویسنده : admin

داستان های کوتاه داستان های کوتاه عاشقانه داستان های کوتاه انگلیسی داستان های کوتاه زیبا داستان های کوتاه ترسناک داستان های کوتاه برای کودکان داستان های کوتاه ایرانی داستان های کوتاه کلیله و دمنه داستان های کوتاه به زبان انگلیسی داستان های کوتاه خارجی داستان های عاشقانه داستان های عاشقانه کوتاه داستان های عاشقانه صحنه دار داستان های عاشقانه گریه دار داستان های عاشقانه واقعی غم انگیز داستان های عاشقانه بدون سانسور داستان های عاشقانه شب اول عروسی داستان های عاشقانه غمگین داستان های عاشقانه واقعی جدید داستان های واقعی داستان های واقعی ترسناک داستان های واقعی رابطه نامشروع داستان های واقعی از روابط نامشروع داستان های واقعی از راز داستان های واقعی از جن داستان های واقعی جن در ایران داستان های واقعی خیانت داستان های واقعی شب اول عروسی داستان های واقعی عاشقانه داستان های ترسناک داستان های ترسناک واقعی داستان های ترسناک کوتاه داستان های ترسناک آمریکایی داستان های ترسناک ایرانی داستان های ترسناک چند خطی داستان های ترسناک جدید داستان های ترسناک واقعی ایرانی داستان های ترسناک جن داستان هاي ترسناک واقعي داستان های کوتاه عاشقانه واقعی داستان های کوتاه عاشقانه و گریه دار داستان های کوتاه عاشقانه و غمگین داستان های کوتاه عاشقانه جدید داستان هاي کوتاه عاشقانه داستان های کوتاه عاشقانه و غمگین جدید داستان های کوتاه عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی داستان های کوتاه عاشقانه صحنه دار داستان های کوتاه عاشقانه گریه دار واقعی داستان های آموزنده داستان های آموزنده اخلاقی داستان های آموزنده کوتاه داستان های آموزنده و زیبا داستان های آموزنده برای کودکان داستان های آموزنده روانشناسی داستان های آموزنده برای جوانان داستان های آموزنده عاشقانه داستان های آموزنده و جالب داستان های آموزنده مذهبی داستان های کودکانه داستان های کودکانه قدیمی داستان های کودکانه کوتاه داستان های کودکانه با تصویر داستان های کودکانه صوتی داستان هاي کودکانه داستان های کودکانه انگلیسی داستان های کودکانه جدید داستان های کودکانه در مورد بهداشت داستان های کودکانه همراه با تصویر داستان های شاهنامه داستان های شاهنامه به نثر داستان های شاهنامه به زبان ساده داستان های شاهنامه به زبان ساده برای کودکان داستان های شاهنامه به نثر ساده داستان های شاهنامه ی فردوسی داستان هاي شاهنامه فردوسي داستان های شاهنامه رستم و سهراب داستان های شاهنامه به زبان کودکانه داستان هاي شاهنامه براي كودكان داستان های زیبا داستان های زیبا و کوتاه داستان های زیبا در مورد خدا داستان های زیبا برای نوجوانان داستان های زیبا و طولانی داستان های زیبا و آموزنده داستان های زیبای عاشقانه داستان های زیبا و عاشقانه داستان های زیبا و خواندنی داستان های زیبا و پند آموز داستان های جالب داستان های جالب و خنده دار داستان های جالب و آموزنده داستان های جالب و خواندنی داستان هاي جالب داستان های جالب و کوتاه داستان های جالب کوتاه داستان های جالب عاشقانه داستان های جالب اونجوری داستان هاي جالب و خواندني داستان های پارانرمال واقعی

دیدگاه شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده سایت نمایش داده خواهد شد
آخرین مطالب
تبلیغات
آمار وتار
  • تعداد مطالب : ۱۲۲۶۴۹
  • تعداد نظرات : ۳۵۵
  • تعداد حاضران : ۱۳۵
  • آخرین بروزرسانی : ۲۰ دقيقه قبل
تبلیغات
تبلیغات
آخرین جستجوها