freepay, Freepay, freepay.ir, فری پی, درگاه پرداخت
تبلیغات
فال, فال های وتار, فال وتار, faal, fal, wtaar, faal wtaar

مصاحبه با بانوی جوان مستندساز کُرد در مورد آوارگان کوبانی:
رنج آوارگان را منعکس می کنم
سرویس فرهنگی-بانوی جوان مستندساز کُرد کشورمان؛ ماریا ماوَتی در مورد وضعیت آوارگان کُرد کوبانی و ایزدی مستندی ساخته است و اظهار داشت: مردم در این کمپ‌ها در شرایط بسیار سختی زندگی می‌کنند و از کمبود امکانات رنج می‌برند، اما درد آن‌ها چیز دیگری است و من رنج آنان و آوارگان را منعکس می کنم.
به گزارش کردپرس شماره جدید ماهنامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی «فکه» یعنی شماره 161 ویژه مهر ماه سال جاری منتشر شد که دارای مقالات، یادداشت ها، گزارشات، گفتگوها و مطالب متنوع در حوزه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی به ویژه در حوزه ارزش های دینی، مقاومت و پایداری و ... است. در این شماره درباره وضعیت آوارگان کُرد کوبانی و ایزدی در مصاحبه با جوان مستندساز کشورمان؛ ماریا ماوَتی که اهل اشنویه آذربایجان غربی است مطلبی منتشر شده که با توجه به نگاه این مستند ساز به موضوع آوارگان کوبانی و ایزدی و همچنین اهمیت چنین موضوعی که توسط این ماهنامه درج شده در این خبرگزاری نیز عیناً منتشر می شود و لازم به یادآوری است که نوشتار این مصاحبه توسط "انوشه میرمرعشی" نگارش و تدوین شده است.
ماریا ماوتی متولد 1365 است و در شهرستان اشنویه آذربایجان غربی به دنیا آمده. او کارشناسی کارگردانی تلویزیونیاش را از دانشگاه صدا و سیما گرفته و فیلمسازی را از دوره دانشجویی شروع کرده. بهانه ما برای مصاحبه با او، دو سفرش به حلبچه و عکاسی از کمپهای آوارگان کرد منطقه کوبانی سوریه و ساخت مستندی با نام «بازگرد» با موضوع داستان زندگی دو نفر از آوارگان کمپ 17 هزار نفری ایزدیها در کردستان عراق است. این مستند توانست نظر داوران و مخاطبان جشنواره «سینما حقیقت» را به خود جلب کند و جایزه بگیرد.
راهی که برای کارگردان شدن طی کردم
من در یک خانواده پرجمعیت، مذهبی و فرهنگی به دنیا آمدم، در یک شهرستان مرزنشین و در یک طبیعت بسیار بکر. من شش خواهر و چهار برادر دارم. ما از اهل سنت هستیم. پدرم «ماموستا»ی روستای «ده شمس» اشنویه بود و یک کتابخانه خیلی بزرگ داشت. علاوه بر حوزه، در دانشگاه، فقه و حقوق هم خوانده بود. پدر عزیزم را در سال 72 از دست دادهام. پدرم به درس خواندن فرزندانش بهخصوص دخترها خیلی اهمیت میداد. مادرم یک زن خانهدار و مومن است.
در دوران تحصیل، خیلی به کتاب و ادبیات علاقه داشتم، اما به هنر هم علاقهمند بودم. وقتی دایم سراغ کتابهای پدرم میرفتم و خانوادهام بهخصوص برادرانم که خیلی رویم حساس بودند مرا در حال مطالعه میدیدند، دوست داشتند در رشته انسانی درس بخوانم. بهخاطر آنها در رشته انسانی ثبتنام کردم، اما یک هفته که گذشت، دیدم نمیخواهم در این رشته درس بخوانم. چون میدانستم خانواده موافقت نمیکنند، خودم رفتم پیش مسئولان مدرسه و با اصرار و این که خانوادهام گرفتاری دارند و نمیتوانند بیایند مدرسه، پروندهام را گرفتم و خودم رفتم هنرستان و اسمم را نوشتم.
یک هفته بعد که خانواده فهمیدند، اعتراضها شروع شد. واکنشها خوب نبود، اما مادرم پشتم ایستاد و گفت: هر کاری که فکر میکنی درست است، همان را انجام بده. اعتماد مادرم باعث شد بقیه خانواده کوتاه بیایند. بعد از دیپلم و موقع انتخاب رشته چون سه تا از برادرانم در شهرهای دیگر در دانشگاه درس خوانده بودند، دیگر برای من سختگیری نکردند و وقتی دیدند کارگردانی تلویزیون در دانشگاه صدا و سیما قبول شدهام، راحت اجازه دادند برای ادامه تحصیل به تهران بیایم.
موضوع آوارگان جنگی برایم خیلی مهم است
مسئله آوارگی و آوارگان جنگی همیشه برایم خیلی مهم بوده و هست. دلیلش برمیگردد به سالهای خیلی دور. وقتی که چهار پنج سال داشتم، یک روز از خواب بلند شدم و دیدم که روستایمان پر شده از آدمهای آشفته، پریشان، زخمی و رنجکشیده که مردم به آنها میگفتند «آواره». چون پدرم ماموستای روستا بود، خانهمان شد پناهگاه بسیاری از این افراد. بعدها فهمیدم آن زنان و مردان و کودکان آشفتهحال از کردستان عراق و از دست صدام فرار کردهاند. صدام در عملیات انفال و سرکوب مردم منطقه کردستان عراق، دست به انتقامی سخت زده بود. انتقامی که نتیجهاش کشتار وسیع و زنده به گور کردن هزاران هزار آدم مظلوم بود. در طی عملیات هفتماهه انفال در سال 67 در استانهای کرکوک، دیاله، نینوا و صلاحالدین به دستور صدام بیشتر از 4200 روستا نابود و بیش از 182 هزار نفر مردم بیدفاع کرد عراقی به دست ارتش بعث به قتل رسیدند. مردمی که به روستای ما آمده بودند، نجاتیافتگان مصیبتدیدهای بودند که پای پیاده و برای حفظ جانشان کیلومترها در کوهستانها و درهها راه رفته بودند و گرسنه و تشنه به ما پناه آورده بودند. آنها مدت طولانی پیش ما زندگی کردند و هنوز بعد از سالها با تعدادی از آنها رفت و آمد خانوادگی داریم.
سر آن ماجرا و این که از کودکی درد و رنج آوارگان را لمس کردهام، هیچوقت نمیتوانم نسبت به مسئله آوارگان جنگی بیتفاوت باشم. در واقع عواقب جنگ همیشه از خود جنگ برایم مهمتر است. این که زنانی همسر یا پسرانشان را از دست میدهند و بیپناه و آواره میشوند برایم یک مسئله مهم است. این که آنها چگونه باید این مصیبتها را تحمل کنند؟ چگونه با بیخانمانی و از دست دادن خانه و زندگی کنار میآیند؟ و...
خلاصه مسئله مستندسازی و عکاسی از آوارگان جنگی خیلی برایم مهم است و وظیفه خودم میدانم که رنجها و وضعیت آنها را منعکس کنم. حتی فکر میکنم همه این وظیفه را دارند که در حد خودشان درباره خطر داعش و جنایتهایشان واکنش نشان بدهند.
ماجرای پیشتولید مستند «بازگرد»
موقعی که ماجرای داعش در عراق شروع شد، یکی از خواهرانم به همراه همسرش در اربیل عراق زندگی میکرد. تابستان 93 که برای دیدار خواهرم رفته بودم، از نزدیک با مسئله آوارگان ایزدی مواجه شدم. البته از قبل توسط اخباری که در سایتها و خبرگزاریها خوانده بودم، مسائل زیادی درباره رفتار وحشیانه داعش با ایزدیها بهویژه دختران و زنان ایزدی میدانستم. برای همین، وقتی تصمیمم برای ساخت یک مستند درباره آوارگان ایزدی جدی شد، در تابستان سال 94 یکبار دیگر برای پیشتولید رفتم منزل خواهرم. آن زمان همراه دامادمان رفتم دنبال مجوز گرفتن و بعد هم رفتیم به منطقه «دُهوک» که استان مجاور موصل است. کمپ ایزدیها در آنجا بر پا شده. در دهوک مجوز را نشان مسئول کمپ 17 هزار نفری دادیم. مسئولان آنجا از من پرسیدند که میخواهی درباره چه چیزی فیلم بگیری و موضوع فیلمت چیست؟ برایشان توضیح دادم که برایم خیلی مهم است درباره مردی که زن و فرزندانش در دست داعش اسیر هستند، فیلم بسازم. آنها یکسری فرم دادند که بخوانم و از میانشان سوژه خود را انتخاب کنم. از میان پروندههایی که خواندم، تعدادی را انتخاب کردم و رفتم سراغشان. قبول نکردند جلوی دوربین حرف بزنند. آنها میگفتند عزیزانشان در دست داعش اسیر هستند و ممکن است این فیلم باعث بشود داعشیها آنها را بیشتر اذیت کنند و یا آنها را بُکشند .
بعد از کلی گشتن، آقایی به نام «صالح» را پیدا کردم که حاضر شد جلوی دوربین حرف بزند. این آقا اهل سنجار(به زبان محلی، شنگار در استان موصل) بود. او موقع حمله داعش به سنجار برای کار به شهر دیگری رفته بوده. خانواده برادرش تنها توانسته بودند یکی از فرزندان کوچکش را نجات بدهند و همسر و دختران این مرد در دست داعش اسیر شده بودند. صحبتها با آقای صالح انجام شد و قرارها گذاشته شد. بعد برگشتم ایران تا با گروه و تجهیزات، برای ساخت مستند به عراق برگردم.
مجبور شدیم سوژه مستند را عوض کنیم
ابتدای کار کسی نبود که بخواهد از ساخت مستندم حمایت کند، اما بعدا «خانه مستند» از کار حمایت کرد. بعد از انجام هماهنگیها و تهیه ملزومات، با گروه به طرف کردستان عراق حرکت کردیم. گروه چهار نفره ما شامل آقای روزبه رایگا و همسرش به عنوان تصویربردار و خانم سمیه کریمی و خودم میشد.
وقتی به کمپ آوارگان ایزدی رسیدیم، گفتند آقای صالح مجبور شده برای کاری به بغداد برود. سوژه از دست رفته بود! مجبور شدم دوباره بروم سراغ پروندهها. اینبار از میانشان دو نفر را انتخاب کردم. اول، مادری که 13 نفر از افراد خانوادهاش توسط داعش کشته شده بودند و دو دخترش در دست آنها اسیر بودند و دوم دختری که چهار ماه در دست داعش گرفتار بود. از او بهرهبرداری جنسی کرده بودند، اما توانسته بود از دست آنها فرار کند و خود را به کمپ آوارگان برساند.
خدا را شکر ارتباط روحی خیلی خوبی بین من، مادر و دختر قصهام برقرار شد و چون به گروه اعتماد پیدا کردند، خالصانه از قصه پرغصه زندگیشان، رنجها و مصیبتهایی که کشیده بودند جلوی دوربین حرف زدند.
شرح فراق و بازتاب های مثبت
مادر مستند بازگرد، داستان شبیخون داعش به منطقه زندگی و کشته شدن همسر و پسرش به دست آنها را تعریف میکند و با اشکهای بیپایان از رنج فراق دو دختر 14 و 15 سالهاش که در دست داعشیها اسیر هستند، میگوید. مادر فیلم من بر اساس اعتقاد خودش به زیارتگاه میرفت و با زاری از خداوند نجات و دیدار دوباره دخترانش را میخواست. به موازات ماجرای زندگی این مادر، داستان دختری روایت میشود که چهار ماه در دست داعشیها اسیر بوده. روایت ماجرای او آنچنان تاثیرگذار است که مخاطب ناخودآگاه به گریه میافتد. در نهایت در پلانی که با دختر به بالای کوهی رفتیم که تنها 15 کیلومتر از منطقه جنگی فاصله داشت، او به منطقه درگیریها نگاه میکند و بعد رو به دوربین از هر کس که صحبتهایش را میشنود، میپرسد: به چه جرمی این بلاها را سر ما آوردند؟ آیا ما جایی را گرفته بودیم؟ آیا ما با کسی جنگ داشتیم؟...
وقتی با گروه به ایران برگشتیم و کار تدوین شد، مستند را برای جشنواره سینما حقیقت فرستادم. بازخوردش خیلی خوب بود و از کار خیلی استقبال شد. فکر میکنم دلیلش رابطه عمیقی بود که با مادر و دختر قصه برقرار شده بود، یعنی اوج مظلومیت و جنایتکاری داعش به مخاطب منتقل شده بود.
عکاسی از کمپ آوارگان کرد کوبانی در سوریه
چند ماه بعد از ساخت مستند «بازگرد» و در اسفند سال 94، قرار بود یک نمایشگاه عکس با حضور عکاسان ایرانی که در واقعه بمباران شیمیایی شهر حلبچه حضور داشتند برگزار شود. من در این مراسم که آقایان سعید صادقی، علی فریدونی و ساسان مویدی از عکاسان دفاع مقدس هم در آن حضور داشتند، شرکت کردم. مراسم بسیار جالبی بود. آقای صادقی بعد از 27 سال فردی به نام «بختیار» را که جانش را در آن ماجرا نجات داده بود، دید. بختیار تمام خانوادهاش را در حمله شیمیایی صدام به حلبچه از دست داده بود. هر دو اشک میریختند و خاطراتشان را بیان میکردند. صحنههای بسیار زیبایی آنجا اتفاق افتاد.
در افتتاحیه نمایشگاه هم شهردار حلبچه از جمهوری اسلامی برای نجات جان 2000 نفر از ساکنان شیمیایی شهر حلبچه و حمایت از آوارگان عراقی در طول سالهای حاکمیت صدام تشکر کرد.
بعد از آن مراسم، فرصتی پیش آمد که به کمپ آوارگان کرد کوبانی سوریه بروم. این کمپ در منطقهای از توابع حلبچه و بین حلبچه و سلیمانیه بر پا شده بود. قصد داشتم از وضعیت آنها عکاسی کنم. کمپ، میزبان هزاران نفر از آوارگان کُرد کوبانی است. آنها با حمله داعش به منطقه کوبانی، کیلومترها راه را از محل زندگیشان در سوریه فرار کرده بودند و با گذشتن از چند استان، خود را به کردستان عراق رسانده بودند. در آنجا پدری را دیدم که دخترش در منطقه کوبانی جا مانده بود و خیلی نگران او بود. در این کمپ هم توانستم عکسهای خوبی بگیرم تا عکسهایم بتوانند منعکسکننده دردها و رنجهای آن مردم به مخاطب باشند.
در مجموع میتوان گفت وضعیت آوارگان کوبانی بهتر از آوارگان ایزدی بود ولی به هر حال مردم در این کمپها در شرایط بسیار سختی زندگی میکنند و از کمبود امکانات رنج میبرند، اما درد آنها چیز دیگری است. این آدمها از کشته شدن و اسارت افراد خانواده خود اینقدر رنجدیده و مصیبتزده هستند که اصلا نمیتوانند به کمبودهای بهداشتی، درمانی و... فکر کنند.

کد مطلب: 115878  |  تاريخ: ۱۳۹۵/۷/۲۱  |  ساعت: ۲۰ : ۵۳

منبع : کردپرس ارسال به :
انتشار : چهارشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۵ - ۲۰:۵۵:۵۴ دیده شده : ۳۳۲بار نویسنده : admin

می کنم به انگلیسی خواهش میکنم به انگلیسی جبران می کنم به انگلیسی چه کار میکنی به انگلیسی خواهش می کنم به زبان انگلیسی خواهش می کنم به انگلیسی چی میشه ترجمه خواهش می کنم به انگلیسی معنی خواهش می کنم به انگلیسی کلمه خواهش می کنم به انگلیسی می کنم فریاد ای فریاد می کنم به انگیلیسی میکنمت میکنمت یعنی چی میکنمت ها میکنمت یعنی چه امشب میکنمت میام میکنمت جوک میکنمت فراموش میکنمت جک میکنمت اس میکنمت قبول میکنم قبول میکنم قسمت 272 قبول میکنم فصل دوم قبول میکنم قسمت 253 قبول میکنم قسمت 251 قبول میکنم فصل اول قبول میکنم قسمت 200 قبول میکنم قسمت 219 قبول میکنم قسمت 241 قبول میکنم قسمت 252 فصل دوم قبول میکنم فصل دوم قبول میکنم قسمت اخر فصل دوم قبول میکنم قسمت اول فصل دوم قبول میکنم دوبله فارسی فصل دوم قبول میکنم چه میشود فصل دوم قبول میکنم اپارات فصل دوم قبول میکنم چند قسمت است فصل دوم قبول میکنم خلاصه فصل دوم قبول میکنم قسمت 3 فصل دوم قبول میکنم اخرین قسمت قبول میکنم 2 قبول میکنم 205 قبول میکنم 267 قبول میکنم 200 قبول میکنم 272 قبول میکنم 201 قبول میکنم 265 قبول میکنم 204 قبول میکنم 202 قبول میکنم 256 اعتراف میکنم اعتراف میکنم که اعتراف میکنم دوستت دارم اعتراف میکنم عشقم بهترینه اعتراف میکنم پوتک اعتراف میکنم پوریا پوتک اعتراف میکنم از پوتک اعتراف میکنم ک اعتراف میکنم جدید اعتراف میکنم عاشقانه اپارات قبول میکنم اپارات قبول میکنم فصل 3 اپارات قبول میکنم قسمت اخر اپارات قبول میکنم دوبله فارسی اپارات قبول میکنم 2 اپارات قبول میکنم زویا آپارات قبول میکنم فصل دوم آپارات قبول میکنم فصل اول اپارات قبول میکنم فصل دوم قسمت اخر اپارات قبول میکنم فصل 2 دعایت می کنم دعایت می کنم ای دوست دعایت میکنم عاشق شوی روزی دعایت میکنم هر دعایت میکنم هر دم دعایت میکنم امشب دعایت میکنم هر شب دعایت می کنم روزی دعايت مي كنم همیشه دعایت میکنم رنج آوارگان را منعکس می کنم

دیدگاه شما در مورد این مطلب پس از تایید نویسنده سایت نمایش داده خواهد شد
آخرین مطالب
تبلیغات
آمار وتار
  • تعداد مطالب : ۱۱۸۴۱۲
  • تعداد نظرات : ۳۰۶
  • تعداد حاضران : ۱۸۶
  • آخرین بروزرسانی : ۶ دقيقه قبل
تبلیغات
تبلیغات
آخرین جستجوها